X
تبلیغات
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
دل خاکـــــی

دل خاکـــــی

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر.....آری شود،ولیک به خون جگر شود

دلم برا خاک اینجا تنگ شده...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1392ساعت 18:11 توسط دیوونه مهربون| |

 

سلام...

خوبین؟

من هستم...مینویسم...مثه همیشه...از دغدغه هام...خاطره هام...و دلتنگی هام...

اما...

تو یه صفحه ی دیگه...جایی که هر چشمی نوشته هامو دنبال نکنه...

من معصومه پنج سال پیش نیستم که وبلاگ نویسی رو شروع کردم...من تغییر کردم...خوب یا بد..اما میدونم و مطمئنم که تغییر کردم....

بزرگ شدم...چون بزرگی دیدم...بخشیدم...چون بخشش دیدم...اما هیچ وقت توهین نکردم...تحقیر نکردم...چون از غضب خدا ترسیدم...نکنه یه وقتی به جا نباشه و چوب شو بخورم....

هیچ وقت همه رو به یه چوب نرون رفیق...هیچ وقت...

میگم...وقتی من بتونم از اینجا دل بکنم...از هرچیز دیگه یی هم میتونم دل بکنم....وابستگیم به این اسم...به این صفحه اندازه نداشت....

خداروشکر که هنوز اینجا پابرجاست...

۲۳ مرداد...تولد ۵ سالگی دل خاکـــــی هست...

عمرت کوتاه بود دل خاکی نازنینم...ولی تو همین پنج سال...کلی دوست خوب و مهربون داشتی که بدون توقع...بدون در نظر گرفتن خوب و بد بودنت کنارت بودن...پابه پای دیوونه ی مهربون اینجا اومدن...با خنده هاش خندیدن و با نگرانی هاش نگران شدن...از تک تک تون ممنون...از تک تک دوستایی که همراهم بودن...

از خدا براتون همیشه سلامتی و ارامش میخوام...امیدوارم بازم کنارم باشین....دوستتون دارم...

 بعد نوشت...کامنت ها برا خودم می مونه...ممنون از جضورتون...

دوستانی که به اینجا سر میزنن...دوستان قدیمی من...ادرس بذارین برام....

ولکان براتون ایمیل فرستادم....

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 5:24 توسط دیوونه مهربون| |