دل خاکــــی
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر..... آری شود،ولیک به خون جگر شود
خوووووووووووووووووبین؟؟؟ اولین باره تو یه ماه سه هفته پشت سر هم اخر هفته مهمون داریم(جمله بندی بیست) این هفته عمه نفیسه و عزیز و باباعلی اومده بودن...منم رفته بودم تو تریپ بچه های خوب و به روم نمیوردم که دارم نصف میشم دوست دارم عکس این عمو اسی رو بذارم تو فیس بوق...تا برو بچ ساوه ببیننش...کلی بهش بخندن...مرد گنده از ستون رفته بود بالا... یکی دو هفته قبل که خواب عمه رو دیدم...یه اس ام اس نوشتم...به این مضمون... با سلام.برای شادی اموات لطفا سوره ی...قرائت شود.در صورت موافقت عدد ۱ و در صورت مخالفت عدد ۲ را ارسال کنید.(سامانه پیام کوتاه مصی خانوم) امروز هم سرکارو تعطیل کردیم...چقدر رو دارم من... چند روز یش به یه خانوم دکتری گفتم...اینجا همیشه ذکر خیرتون هست...گفت چرا؟گفت شما اخلاق و رفتارتون سوای بقیه س...کلی با بقیه فرق دارین...یه خنده خوشگل تحویلم داد و گفت شما لطف دارین...منم خیلی از رفتار و اخلاق شما خوشم میاد که اینهمهزود به زود اینجا سر میزنم...دکتر س.ی.ر.ت.ی امیدوارم همیشه تو زندگیتون موفق باشین و همیشه لبخندتون همینقدر گرم و گیرا باشه.... و در اخر بهار عزیزم...خوشحالم که بازم به جمع وبلاگ نویسا برگشتی...خوش اومدی... انشالله که بانوی فروردین عزیزم هر چه زودتر سلامتیشونو به دست بیارن... تو خونه وقتی میگم زندگی دو نفر نگام میکنن...نهان هم که باید...سه نفر نگام میکنن...لذت داره ها...مثلا بری دانشگاه بگی دکتر...همه برگردن نگات کنن...ندونن با کدومشونی...خونه ی ما هم اینطوریه... راستی ابنجا تومسجد بعد از نماز گل پخش میکنن...مسجدای شهر دیگه شکلات میدن...اینجا گل..فراونیه نعمته دیگه اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم...برای ظهور اقا دعا کنین.... دوستتون دارم یه عالمه...هر چی بگم بازمممممممممممم کمه.... موظب خودتون باشین...گرما زده نشین...اینجا کهخیلی گرم شده... همیشه روزهایی هست، که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد! آلبرکامو سلام... بازم باید بریم تو خشکی نهان ... فردا مهمون دارم...داریم... مامان نوشت:::امروز دیدم دوباره توپ کوچولوها رو گذاشتی تو دهنت...چندین بار هم تذکر دادم اما بازم تکرار کردی...اخ اخ...بشکنه دستم...گوش تو حسابی پیچوندم...فدات بشم گریه کردی...توپ ها برداشتم...امیدوارم تو گوش ت بمونه تا این دفعه گوش ت کنده نشه... امروز زدم تو برجک یکی...همش میگفت سه چهارتا طلبت...اخ چه لذتی بردم از تیکه هام اگه بخواهین به من رنگ بدین تو ذهن تون...من چه رنگی ام؟؟؟ زهرا و دوستاش به اتفاق یه نظری دارن...میگویند اهل بیت ما هیچ وقت پیر نمیشه...اونم به خاطر وجود نازنین من... چایی ریختن...برم چای م و بخورم...جاتون خالی... دلم برای یه نت گردی حسابی تنگ شده...امیدوارم به زودی وقتش پیش بیاد...وگرنه بمب وایییییییییییی..اهنگ میخونه...خوشگلا باید برقصن... دلم میخواد عکس بذارم با یه اهنگ....اما واقعا وقت نمیکنم پا سیستم بشینم... وای....بازم گفت خوشگلا باید برقصن...حالا یکی بیاد رقص یادم بده... وب دختر عمو رو پیدا کردم برا دختر کوچولوش مینویسه...مثه جاسوسا میرم سر میزنم شبتون پر ستاره...خدانگهدار... ابجی ادرس خونه رو برام اس کن.ممنون ابجی چقدر خنگی....چندبار میپرسی؟ خب چی کار کنم.یادم میره.آوه میایی کاشان؟ مسخره چرا سوال میپرسی.یه ادرس بدی ادمو میکشی ای خدا...اول میایی قم.بعد میایی میایی میوفتی تو چاه...بعد میایی بیرون...دوباره میری میری میوفتی تو چاه...ههههههههه حرف بد زد...نمیشد بقیه شو نوشت... سلام...خوبین؟ این چند روز درگیر مهمون بازی بودیم...پنج شنبه زهرا و مامان و بابا و خانواده داداش ابی اومدن... که زهرا موند و امروز رفت... این تو فیس بوق بود... اگر زنِ دیگری مرد شما را دزدید ؛ بهترین انتقام این است که به آن زن اجازه دهید که مردتان را نگه دارد .... امروزه این مردان و زنان واقعی چقدر کم شده اند.... روز معلم مبارک...والا دیگه نمیشه اسم برد...نهان عزیزم...دیوونه مهربون عزیزم...و..... امشب غریبانه ترین شعرم را سرودم... با زخمی که از زبانت بر دلم جا گذاشتی شعرم را قاب گرفتم... ترافیک احساساتم را به جلو هل می دهم و بغضم را فرو مینشانم... آه... آه... آه... حسرت روزهایی را میخورم که همیشه بوده ام... با تمام دل و جانم... کاش بودنم اندازه ی لیاقت او بود... افکارم...چراغ قرمز قلبم را ندیده میگیرند... جنس دلتنگی م را نمی فهمند... دلتنگیِ که در تک تک سلول ها در نوسان است... قلبم... قلبم... قلبم... باز هم چشم برچشم میگذارم... از هرچه بگذرم...زخم زبانت عجیب دلم را سوزانده... 4/2/91 چای پر رنگ داغم را سر میکشم....شاید.... جسمم کماکان در حال پوکیدن است... احوال شما؟خوبین؟؟ دیروز برق رفت...به امیرعباس گفتم بیا ماروپله بازی کنیم... چند روز بیشتر دیگه مهمون کتابفروشی د.ا.ن.ش.گ.ا.ه نیستم...البته این فعلا فقط تصمیم منه...و هیچ احدی از مسئولین محترم خبردار نیست...حیف شدا...چه نیروی خوبی رو از دست میدن... دلم میخواد بنویسم...آمـــــآ...شما تا اخرش بخون دیگه... چند روز پیش خواب عمه رو دیدم...یه خواب عجیب...اینم بگم...هرکسی میتونه حدیث کسا بخونه...عجیب مشکل گشاست.... امشب از کتاب های امیر...میخوام برا گلدونه دختر خورشید خانوم لالایی بنویسم...ببینم جور میشه یا نه... یکی از دانشجو ها داشت میرفت مکه...اومده بود حلالیت بگیره...منم دلم خواست...اونم شدید...اما یاد حرف سعید دلگرمم کرد...گفت با نهان میفرستمون برید...انشالله...شما هم امین بگو قسمت مون بشه... برم شام...مواظب وجود نازنینتون باشین... خدانگهدار... سلاممممممممممممم خوووووووووووووبین؟؟ اقا ما هی نوشتیم و ثبت موقت شد...از بس غصناک نوشته بودم...نخواستم روحیه مون اول بهاری خراب بشه...هرچند گاهی چروک میشوم... چند روز پیش یکی از دوستان گفت....معصومه چرا یه روز مهربونی یه روز سرد سرد؟ یاد یه چی افتادم...بنویسم...قبل از عید...دم غروب نشسته بودم...زهرا اس ام اس داد...برا مامان عیدی چی بگیریم....من چی نوشتم؟؟اگه حدس زدین؟؟؟نوشتم پفــــک مرغ مون رفته مهمونی خونه مامان...به زهرا میگم...مواظب دخترم باش... امیرعباس یه سوتی داد.. عکس کار کیه؟کار من که نیست... قراره فردا بریم قم...سر خاک فرشته کوچولوم...امیدوارم جور بشه و بریم....انشالله نایب الزیاره هستم... ااین روزا خودمو خفه کردم با خوندن کتاب... مواظب خودتون باشین... دوستتون دارم...در پناه حق... سلام... خوبین؟؟ امروز ار سرکار برمیگشتم...دیدم یه چی پامو نیش زد....دقیقا زیر زانو...اروم شلوارمو گرفتم و موجود ناشناخته را کشتم جاتون خالی لبخند ژکوندمان را میدید تا یه هفته میخندیدین... امروز به همکارم گفتم خرداد به بعد رو من حساب نکنن..الا و بلا پشیمون میشی اگه نیایی...دلم برا خونه داری تنگ شده مسافر عزیز...کادوی تولدتون یادتون نره...دو تا باشه ها...من و دوست جونم... دوستتون دارم... سلام... خوبین؟ بازگشت پیروزمندانه ی خودمان را به دنیای نت تبریک میگویم... سال نو مبارک... امیدوارم بهترین ها براتون رقم بخوره...(میدونم خیلی دیر شد..بازم از همه ی دوستان عزیز و نازنینم ممنونم که حضور دارن.. بانوی فروردین نازنین....بوی بارون مهربون..مسافر عزیزم...تولدتون مبارک...انشالله تن تون سالم و لبتون خندون باشه... تو باورمون هم نبود در عرض شش ماه...سه بار همدیگه رو ببینیم... بازی وبلاگی پرواز با هزار تومنی ! کمک داور : وجدان خودتون با یک هزار تومانی دو بال ساخته ام و می خواهم با آنها تا خداوند پرواز کنم کسی هست که در این پرواز یاریم کند ؟! اسم بازی هست پرواز با هزار تومنی . این جمله رو که یادتون هست ؟! با هزار تومن چی کار میشه کرد ؟! خیلی وقتا توی خیلی سایت ها این تبلیغ رو که مربوط به موسسه خیریه محکهست می بینیم اما شاید به دلایلی مختلفی مثل تنبلی در عضویت کوتاهی کردیم . این بازی یک تلنگر هست برای اون هایی که هنوز عضو نشدن که ضرف هفت روز آینده عضو بشن و اونایی که عضو هستن عیدی بچه های محک رو بدن . ما حد اقل مبلغی رو برای بازی همون هزار تومن در نظر می گیریم اما اگر کسی بیشتر از هزار تومن هم هدیه کرد لطفا فقط بگه هزار تومن واریز کرده . نمی خوایم با افزایش مبلغ واریزی یکی از دوستان کار بقیه کم به نظر بیاد چون بزرگیه کار انسان ها رو فقط خدا تعیین میکنه و فقط اونه که می دونه کمک های ما به چه نیتی و در چه وضعیتی بوده . اول تصمیم گرفتم از محک یه شناسه عضویت بگیرم و همه به اون حساب واریز کنیم یا اینکه هر کس شناسه عضویتش رو بفرسته برام . اما بعد شرمنده شدم از تصمیمم چون فقط خداونده که میتونه ارزش کار انسان ها رو مشخص کنه و از اون گذشته اینکه هر کس یه شناسه برای خودش داشته باشه بهتره تا همیشه بتونه لااقل ماهی یک بار با حداقل یه هزار تومنی تا خدا پرواز کنه . داور رو خداوند قرار دادیم چون همیشه ناظر همه اعمال بنده ها هست و خودش میدونه کی در بازی شرکت کرده . یک کار دیگه هم هست که شرکت کننده ها باید انجام بدن . باید به دوستاشون اطلاع بدن . که هر چه اشخاصی که با اطلاع شما وارد این زنجیره مهرورزی شدن بیشتر باشه امتیاز شما بیشتر میشه . یادتون نره این یه مسابقه نیست یه بازیه که داورش خداوند و باید مطمئن باشید داور عادلیه و حتما پاداش این مهرورزیتونو میده . شرایط بازی به اختصار : 1 . قرار دادن همین پست در وبلاگتان 2. عضویت در موسسه محک ( عضویت در محک تلفنی هم انجام میشه ) (برای کسانی که عضو نیستند) من برای سهولت شما لینک مستقیم درخواست عضویت رو در محک براتون گذاشتم ولی ثبت نام از طریق شماره تلفنش خیلی راحت تره که شمارش رو در همین صفحه ای که گذاشتم می بینید تلفن مستقیم با درخواست عضویت محک :۰۲۱- 23540 ( لینک مستقیم عضویت در محک ) 3 . واریز حد اقل هزار تومن به عنوان عیدی کودکان محک .( چنانچه در صورت تمایل بیشتر از هزار تومان هم هدیه کردید لطفا فقط هزار تومان بیان کنید) (در صورت تماس با همون شماره بالا برای انواع واریز راهنماییتون میکنن) 4 . اطلاع رسانی به لینک دوستان وبلاگی و آشنایان . 5 . و همه این کار ها باید ضرف 7 روز آینده انجام بشه . یادتون نره این دوستای کوچولو منتظرن تا شما بازی رو شروع کنید .... نکته : هر کس در بازی عضو شد به اینجا => من اطلاع بده که یه آماری داشته باشیم آمار پرواز کنندگان تا این لحظه ! سلام...بسم الله... ![]()
![]()
البته اهل بیت عزیز کلی کمک کردن...و من خالصانه از همین تریبون ازشون تشکر میکنم...![]()
ثنا اینبار خیلی شیرین تر شده بود...و کلی میخندید...میگم من زن دایی جونم...نفیس میگه....بگو مصی جون![]()
استغفرالله...چون اهل بیت ماسوآ صدام میکنه....یکی دوباره نفیسه هم صدام زد...منم ناخودگاه جوابشو دادم...
اسم به این قشنگی....میگن مصی
البته همش زیر سر خودمه ها...
و صد البته همه یک رو فرستادن...![]()
انشالله که اخرین هفته س که میرم...خب حالم خوب نبود...البته اهل بیت مجبورم کرد بمونما....گفت جمله امری ه...نرو....و من چقدر از این امری بودن این جمله خوشم اومد..![]()
![]()
![]()
![]()
ناهید گلم هم رفته مکه...انشالله صحیح و سالم برگرده...
بوی بارون مهربون هم انشالله با خوشی و سلامتی زندگیشو بگذرونه...
اونایی هم که غیبت دارن و کم پیدا هستن..انشالله که پیداشون بشه...تا از اون نفرین هایی نهانی نکنم....نهان نفریبنت خیلی با حاله ها اما حیف سکرت باید بمونه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
داداش کوچیکه با یکی از دوستای خانوادگی مشترکمون...همراه با خانواده هاشون...
بچه اینهمه زل؟زهرا میگه به مامانش رفته...من به این خوبی!!!!!
خلاصه شرونده حسابی...![]()
![]()
![]()
![]()
توهم زدنا...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم بنویسما...اما بازم آما وجود داره....![]()
چون "مردان واقعی" امکان دزدیده شدن ندارند ... !!!
و.....
روزتون مبارک....![]()
مصی خانوم بخند...دنیا دو سه روزه...![]()
![]()
خلاصه ما شش اوردیم بازی شروع شد...حالا هی من میرفتم بالا...دست میزدم ...
اونم حرص میخورد...یهوو چشماش پر شد...گفت چرا من شش نمیارم...
خلاصه شش اورد و هی نردبونارو میرفت بالا...منم بدشانسی اوردم...محال بود از یه مار بگذرم و نیش نخورم...
خلاصه در کمال ناباوری امیر برد...سری دومم باز شش نیورد..از بس نق زد..بازی رو تموم کردم...البته با بالا و پایین پریدن من...هر کسی بود قهر میکرد...
اصلا هم دوست ندارم ادای مادرای فداکارو دربیارم...باید شکست و از الان تجربه کنه...اصن هم پشیمون نیستم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گفتم خب من مثه هوای بهارم...یه روز ابری یه روز افتابی...خدایی تیرماهی جماعت همینن...مسخره
البته وقتی هم سرد میشم...به هیچ وجه دوست داشتنم کم نمیشه...اما خب...به قول نهان گم که میشم همه رو گم میکنم...![]()
میتونستم قیافه شو مجسم کنم...چقدر حرصش گرفته...نوشته مسخره...جدی باش...![]()
![]()
برات همدم اوردم...یه قلاده ببند به پاش با هم برین پیاده روی....وای که چقدر سر این خندیدیم....![]()
نوشتماااا...اما حذفش کردم..خیلی + بود![]()
![]()

![]()
دوتا علامت سوال گنده تو کله ی همکارمه....یکی اینکه چرا اینهمه کتاب میخونم؟!یکی هم اینکه چطور چای مو اینهمه داغ میخورم...
گیر میده هاااا...البته منم استادی دارم مثه سعید...به موقع نسخه شو میپیچم میذارم تو بقچه اش...
خیلی خیلی محترمانه...![]()
![]()
با تکاندن شلوارمان مورچه بزرگ و سیاهی نمایان شد که از کمر فلجیده بود...
تو سرویس به این فکر میکردم اگه مورچهه بالاتر رفته بود..
و من تو سروبس بودم و گازم میگرفت چی میکردم....
کلی تو دلم قاه قاهیدم...![]()
![]()
برای یه صبح تا ظهر سر کردن تو اشپزخونه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
![]()
![]()
خداجونم ممنونتم....![]()



مصی خانوم...
